آوا آوا ، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

آوا خانم نازنازی

روزهایی که می گذرند

چوچول مامان سلام روزها همینطور می گذرن و تو روز به روز بزرگتر میشی و روز به روز شیرینکاری های جدید یاد می گیری و من و پدری روز به روز از هدیه قشنگ خدا لذت می بریم. تعطیلات هفته پیش خوب بود . یه شب من و تو رفتیم خونه عزیز و آقا جون ( پدر و مادر من) و کلی خوش گذروندیم. فرداییش هم با پدری رفتیم خونه عزیز پیر پیری ( مادر بزرگ پدری ) و اونجا هم خوش گذشت. وای که من چقدر اردیبهشتو دوست دارم . نه هوا اونقدر گرم شده که شرجی شدن هوای رشت اذیتت کنه و نه پشه ها اومدن. یه هوای ناب دونفره ............    نه ببخشد سه نفره!!!!!!!!   راستی...............خونه دایی جون که رفتیم برای اولین بار بهت نون دادم دستت و تو...
20 ارديبهشت 1390

باید ها و نبایدهای سه گانه زندگی

  سه چیز در زندگی پایدار نیستند    Dreams   رویاها    Success   موفقیت ها    Fortune   شانس        Three things in life that, one gone never come back   سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند    Time   زمان    Words   گفتار    Opportunity   موقعیت          Three things in human life are destroyed   سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند     Alcohol   الکل     Pride   غرور     Anger   عصبانیت      &nb...
15 ارديبهشت 1390

پیشو پیشو!

آوای ناز نازی من. هر روز که بزرگتر میشی رفتارهات جالبتر میشه و من و پدری بیشتر عاشقت میشیم. دیروز عصر با هم تنها بودیم و یه فیلم خیلی قشنگ ازت گرفتم . فکر کنم وقتی بزرگ بشی و فیلم خودتو ببینی کلی قربون صدقه خودت بری. صورتمو بهت نزدیک می کردم و می گفتم: پیشو پیشو پیشو ..... و تو قش قش می خندیدی . شب فیلمو به پدری نشون دادم و اون هم کلی حالشو برد.   مامانش قربون دخملش بشه الهی!!!!!!!!!!!!!!     ...
13 ارديبهشت 1390

مامانای کارمند توجه فرمایید

از آنجایی که پس از تمام شدن 6 ماه مرخصی و رفتن سر کار به دلایل مختلف از جمله : باید واکسنشو بزنم – سرما خورده – امروز کسی نیست نگهش داره و... هی مجبورین  از محل کارتون جیم بزنین پس بهتره به نکات زیر توجه کنید تا کمتر مورد غضب رئیستون قرار بگیرید:   بیست و چهار قانون برای محبوب شدن در محیط کاری   1- اگر برای انجام کاری بیرون می روید به همکارانتان پیشنهاد کنید کارهای کوچک آنها نظیر آوردن ناهار، خرید تمبر یا آوردن لوازم اداری مورد نیاز را برایشان انجام دهید. 2- هر گاه وسیله ای را به امانت می گیرید بلافاصله وصحیح و سالم آن را برگردانید .هیچ وقت در اداره از کسی پول قرض نکنید. 3- د...
10 ارديبهشت 1390

اولین لحظات آمدنت

داشتم فکر می کردم چرا به کمی قبل تر بر نگردم . لحظه هایی که دخملکم تازه اومده بود ...  به سااعت نمی رسید. و من داشتم درد می کشیدم . یادمه لحظه ای که دکتر شکمم رو فشار دادن و آوا رو بیرون آوردن یه گریه کوچولو کرد و بعد ساکت شد.من نگران شدم و گفتم پس چرا گریه نمی کنه. آخه تو فیلما دیده بودم که بچه ها وقتی به دنیا می اومدن خیلی گریه می کردن. دکترم به پرستار گفت یه بیشکون ازش بگیر تا مامانش صداشو بشنوه. و اونم نامردی نکردو دادشو در آورد. و من چقدر کیف کردم. اما حس مادرانه ام نذاشت سکوت کنم و گفتم آخی گناه داره! نامردا وقتی لباس پوشوندنو کاراشو کردن می خواستن بدون اینکه به من نشونش بدن ببرن تحویل باباش بدن. منی که برای دیدن ...
8 ارديبهشت 1390

یه پیشرفت تازه

آوای ناز من می دونی امروز چه روزیه؟ روزی که تو برای اولی بار خودت تونستی عرض فرش رو توی حال چهار دستو پا بری. و این بزرگترین کشف امروز من بود. وااااااااااااااااااااااااای که چقدر ذوقیدم!!!!!!!!! دخملک باهوشم نمی دونی چقدر از دیدن پیشرفتت خوشحال میشم. هر روز که تو یه چیز تازه یاد می گیری انگار دنیا رو بهم میدن. بهترینها رو برات آرزو می کنم عسلکم ...
4 ارديبهشت 1390

چه کسی هست در این نزدیکی

راستی...یادمان رفت بگوییم که ما از شهر باران آمده ایم  ... شهر شالیزاران... همه جا سبز شده ... آسمان می خندد...دلمان دریاییست... دوستی... رهگذری... چه کسی هست در این نزدیکی...؟
3 ارديبهشت 1390

مرا ببخش

  گاهی شبها از جمله دیشب که خیلی خسته هستم یا حالم خوب نیست وقتی که چندین بار نصفه شب بیدار می شی و شیر می خای اذیت می شم. در حالی که با چشمای نیمه باز میام و بغلت می کنم تا بذارمت رو پام و یا بهت شیر بدم با اعتراض و ناراحتی می گم وای آوا بخواب دیگه! و حالا که اومدم سر کار و تو رو تنها گذاشتم دلم برات تنگ شده. با خودم می گم :چرا دیشب بهت لبخند نزدم و مثل همیشه نگفتم : نترس دخترم من پیشتم تو بخواب من بیدارم. ببخش اگه گاهی یادم میره  بهت بگم که همیشه بیتابتم ـ همیشه کنارتم ـ همیشه پشتتم و اینکه :             دوستت دارم دخترکم!   ...
1 ارديبهشت 1390
1